تبليغاتX
صدف - يك با يك برابر نيست
گيلاسهاي همزاد , بي هم رنگ مي بازند , انسانهاي همزاد بي هم جان
  يك با يك برابر نيست
                         تساوي

 

معلم پاي تخته داد مي زد صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان
ولي آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
و ان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

ديگري بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان

تساوي هاي جبري را نشان مي داد
معلم بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود با خطي خوانا
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر است
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
!!

نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره شد معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آيا باز يك با يك برابر بود؟
سكوت مدهشي بود و سوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت: اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
و ان كه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آنكه صورت نقره گون چون قرص مه داشت بالا بود
و آن سيه چرده كه مي ناليد پايين بود؟
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
!!

حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفتخواران از كجا آماده مي گرديد.
چه كس ديوار چين را بنا مي كرد؟
يك اگر با يك برابر بود
... پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت؟

 يك اگر با يك برابر بود پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها درجزوه هاي خويش بنويسيد :
كه يك با يك برابر نيست.

  خسرو گلسرخی  

گلسرخی در دادگاه نظامي اينگونه از خود دفاع مي كند:
به نام نامی مردم

من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم ، از خود دفاع نمی كنم . من از خلقم دفاع می کنم .
من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي زنم،و حتي براي عمرم. من قطره اي ناچيز از عظمت و حرمان خلق هاي مبارز ايران هستم. خلقي كه مزدك ها، مازيارها ،بابك ها، يعقوب ليث ها، ،ستارها، حيدعمواغليها ،پسيان ها و ميرزا كوچك خانها ،اراني ها و روزبه ها و وارطان ها داشته است. آري من براي جانم چانه نمي زنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم، چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیك ترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است ، حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم . او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد. هر چند كه یزید گوشه ای از تار یخ را اشغال كرد، ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید. آن چه را كه خلق ها تكرار كردند و می كنند راه حسین است.

وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند، اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه "دامون" پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟

در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد .


او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست . من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت.

|+| نوشته شده توسط كاوه در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا