تبليغاتX
صدف -
گيلاسهاي همزاد , بي هم رنگ مي بازند , انسانهاي همزاد بي هم جان
 


  قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آورده ی ؟
از کجا وز که خبر آورده ای ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری
باري برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، هاي! کجا رفتی ؟ هاي
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

 مهدي اخوان ثالث

|+| نوشته شده توسط كاوه در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386  |
 
 
بالا